چادر خاکی
یافاطمه زهرا سلام الله علیها
لینک دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام 

جای همه ی دوستداران اهل بیت و امامزادگان خالی

مشهد اردهال در جوار حضرت سلطان علی نائب الزیاره بودیم

عجب صفایی داشت 

انشاالله قسمت همگی شود  

 

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 0:6 ] [ محب الزهرا(س) ]

.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::. 

خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت...

 

¤¤ یا غفارالذنوب ¤¤

 

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:30 ] [ محب الزهرا(س) ]

 " بسم الله الرحمن الرحیم "

 

الم یعلم بان الله یری ...

آیا او نمیداند که خدا او را می بیند؟!

 

 

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:26 ] [ محب الزهرا(س) ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نمیدوم برنامه ی سمت خدا رو امروز دیدین یا نه

حاج اقا ماندگاری حرف خوبی زدن

این قسمتشو براتون میگم

البته این برداشت من هست

فرمودن که بعضی وقتا علت اینکه دعامون مستجاب نمیشه اینه که قابلیت اون دعا رو نداریم

مثلا از آقا امام رضا علیه السلام میخوایم که برای نماز شب حال خوبی پیدا کنیم

اما اگه قابلیتشو نداشته باشیم خب آقا هم میگن قابلیت نداری

مثلا شبا دیر میخوابیم یا شام سنگین میخوریم پس اصلا خودمون قابلیت نداریم که نمازشب بخونیم

اما ما بیایم یه زرنگی کنیم

اینکه از اقا بخوایم قابلیتش رو بمون بدن

بگیم اقاجان ما قابلیت نداریم اما شما میتونید قابلیتش رو بمون بدین


برای سلامتی رهبر عزیزمون دعا کنید

ا

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:22 ] [ محب الزهرا(س) ]
سلام

تا حالا شده فکرکنید؟ به خودتون ... گذشتتون... به این که اصلا دارید چی کار می کنید؟!...

بعضی ماها انقدر غرق این دنیا شدیم که یادمون رفته کی هستیم و برای چی آفریده شدیم

خوبه الان باهم فکر کنیم

اصلا به هدف خلقت هم کاری نداشته باشیم ...

ولی به ان نکته توجه کنیم که اصلا برای چی داریم زندگی می کنیم؟

غیر از اینه که این دنیا فرصتیه برای آخرت؟

اسم دیگه ی روز قیامت یوم التغابن هست

یعنی روز مغبونیت .... گفتن تو اون روز همه احساس مبغبونیت می کنن

حتی پرهیزکارا ... مگر عده ی اندکی...

روز حسرته ... یعنی همه چه خوب چه بد حسرت میخورن

گناهکارا حسرت میخورن که ای کاش گناه نمی کردیم

پرهیزکارا هم حسرت میخورن که ای کاش بیشتر عمل صالح انجام میدادیم!

وای برما که این لحظه های ناب رو به راحتی از دست میدیم

ظلمت نفسی یعنی این ...

به راحتی میشه لحظه هامونو نورانی کنیم ...

حتی اگه بیکار هم نشستیم میشه کاری کرد که حسرت اون لحظه رو نخوریم

با ذکر... اولش شاید سخت باشه ولی به تدریج زبان به ذکر عادت می کنه

میگن صلوات هم پاککنه هم مداد ... هم گناه رو پاک می کنه و هم حسنات می نویسه

از ذکر صلوات غافل نباشیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...


یک ساعت تفکر در اسلام برابر ۷۰ سال عبادت است

حداقل نیم ساعت از وقتمون اختصاص بدیم به تفکر

که بدونیم داریم چی کار کنیم

غرق این دنیا نشیم که بعد حسرت بخوریم 

[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 18:5 ] [ محب الزهرا(س) ]
بار اولی بود که برای درمان به کشور انگلیس رفته بودیم. بار اول خانم پرستاری برای کنترل وضعیت باقر آمد، تمام

مدت چشمان باقر به گوشه‌ای دوخته شده بود. هر چه پرستار سؤال می‌کرد او چشم نمی‌چرخاند، پرستار به

همکارانش گفت نمیدانم این چرا به آن گوشه خیره شد. خلاصه دست برد تا مچ باقر را بگیرد و نبض او را یادداشت

کند. باقر بلافاصله دستش را کشید و با عصبانیت گفت: داداش به این خانم بگو به من دست نزنه!

گفتم: داداش من این دکتره، حسب وظیفه این کار را می کنه!

گفت: بگو اگه لازمه یک پارچه بندازه رو دستم.

با انگلیسی دست و پا شکسته جریان را برای پرستار توضیح دادم، پرستار و همکارانش با ناراحتی اتاق را ترک

کردند. سرپرست تیم پزشکی حاج باقر ، شخصی بود به نام پرفوسور کتوفسکی، که یک مسیحی بود. وقتی

جریان را فهمید، از پرستاران مرد خواست تا کارهای او را انجام دهند. او علاقه عجیبی به باقر پیدا کرده بود

می‌گفت: من از نگاه به چهره شما لذت می‌برم و به یاد حضرت مسیح می‌افتم!

روزی برای ملاقات باقر آمدم دیدم دکتر با ۱۰، ۱۵ همراه پشت در ایستاده است. جلو که رفتم جریان را جویا شدم،

گفتند: برای معاینه آمده‌ایم اما ایشان در حال عبادت هستند، به احترام ایشان وارد نشدیم.

این در حالی بود که ایشان در انگلستان متخصص مطرحی بودند و وقتش ارزشمند بود و به همه کس وقت ن

می‌داد. تا نماز باقر تمام بشود، دکتر از باقر و اخلاقیات او برای آنها توضیح می‌داد. وقتی وارد شدند، یک لحظه

دیدم پرفوسور دستش را به آسمان بلند کرد. نگاهم به لب هایش قفل شده بود. می گفت: ما باید از بندگانی

مثل ایشان درس بگیریم!

دو نفر از همراهان دکتر، خانم‌هایی بودند که لباس مناسبی نداشتند. دکتر به آنها گفت: بهتر است شما بیرون

باشید که ایشان از حضور شما معذب نباشند.

برادر دیگرم که در آخرین سفر همراه ایشان بود نقل می‌کرد در هنگام شهادت، همین پرفوسور دست باقر را بلند

کرده بود و با اشک و آه می‌گفت: خدایا ما هر چه در توان داشتیم به کار بردیم دیگر باید خودت کمک کنی!

به نقل از وبلاگ "پایگاه مذهبی علمدار "

 

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 11:24 ] [ محب الزهرا(س) ]

کانون وبلاگ نویسان قم: خاطره ای جالب از شهید ابراهیم هادی* یکی از بچه ها به

ابراهیم گفت : ابــراهیم جون! تیپ و هیکلت خیلی جالب شده... توی راه که می

اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف میزدند... شلوار و پیرهن شیک

که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی ، کاملاً معلومه ورزشکاری! ابراهیم

خیلی نارحت شد. رفت توی فکر. اصلاً توقع چنین چیزی را نداشت.... جلسه بعد که

ابراهیم را دیدم خنده ام گرفته ؛ پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به جای

ساک ورزشی هم کیسه پلاستیکی دست گرفته بود... تیپش به هر آدمی می خورد

غیر از کشتی گیر.... بچه ها میگفتند : تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل ورزشکاری پیدا

کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشـیم. اما تو با این هیکل قشـنگ و رو فرم، آخه این چه لباس هائیه که میپوشی؟!

ابراهیم به این حرف ها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد: ورزش اگه برای خدا باشه، عبادته؛ به هر

نیت دیگه ای باشه ، فقط ضرره... برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 41 کتاب سلام بر ابراهیم ص۴۱

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 11:20 ] [ محب الزهرا(س) ]

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 10:48 ] [ محب الزهرا(س) ]

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 10:47 ] [ محب الزهرا(س) ]

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 10:45 ] [ محب الزهرا(س) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ چادر خاکی خوش آمدید
این اسم را صرفا به خاطر علاقه ی شدیدم به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گذاشتم
و امیدوارم کاری نکنم که شرمنده ی خانم شوم
لطفا بانظراتتون در بهتر شدن وبلاگ مرا یاری کنید.
لازم به ذکر است این وبلاگ کاملا شخصی و متعلق به دبیرستان هدی نمی باشد التماس دعا
امکانات وب